ابراهیم در آتش

ابراهیم در آتش

احمد شاملو / Jul 20, 2019

  • Title: ابراهیم در آتش
  • Author: احمد شاملو
  • ISBN: null
  • Page: 367
  • Format: None
  • 1352 56

    • [PDF] Download ✓ ابراهیم در آتش | by ✓ احمد شاملو
      367 احمد شاملو
    • thumbnail Title: [PDF] Download ✓ ابراهیم در آتش | by ✓ احمد شاملو
      Posted by:احمد شاملو
      Published :2018-012-03T11:07:17+00:00

    About "احمد شاملو"

      • احمد شاملو

        2 1379 .From English Ahmad Shamloo Persian pronunciation h m d e mlu , also known under his pen name A Bamdad Persian December 12, 1925 July 24, 2000 was a Persian poet, writer, and journalist Shamlou is arguably the most influential poet of modern Iran His initial poetry was influenced by and in the tradition of Nima Youshij Shamlou s poetry is complex, yet his imagery, which contributes significantly to the intensity of his poems, is simple As the base, he uses the traditional imagery familiar to his Iranian audience through the works of Persian masters like Hafiz and Omar Khayy m For infrastructure and impact, he uses a kind of everyday imagery in which personified oxymoronic elements are spiked with an unreal combination of the abstract and the concrete thus far unprecedented in Persian poetry, which distressed some of the admirers of traditional poetry.Shamlou has translated extensively from French to Persian and his own works are also translated into a number of languages He has also written a number of plays, edited the works of major classical Persian poets, especially Hafiz His thirteen volume Ketab e Koucheh The Book of Alley is a major contribution in understanding the Iranian folklore beliefs and language He also writes fiction and Screenplays, contributing to children s literature, and journalism.


    658 Comments

    1. Abraham in the Fire (1973), Ahmad Shamluتاریخ نخستین خوانش: ماه مارس سال 1974 میلادیعنوان: ابراهیم در آتش؛ احمد شاملو؛ تهران، کتاب زمان، چاپ سوم 1352، 56 صمرا تو، بی سببی نیستیبه راستی، صلت کدام قصیده ای، ای غزل؟ستاره بارانِ جواب کدام سلامی به آفتاباز دریچه ی تاریک؟کلام، از نگاه تو شکل میبنددخوشا ن [...]


    2. مجالبی‌رحمانه اندک بود وواقعه سخت نامنتظر.از بهار حظِّ تماشایی نچشیدیم،که قفس باغ را پژمرده می‌کند.□از آفتاب و نفسچنان بریده خواهم شدکه لب از بوسه‌ی ناسیراب.برهنهبگو برهنه به خاکم کنندسراپا برهنهبدانگونه که عشق را نماز می‌بریم، ــکه بی‌شایبه‌ی حجابیبا خاکعاشقانه درآم [...]


    3. تماميِ الفاظ جهان را در اختيار داشتيم و آن نگفتيم كه به كار آيدچرا كه تنها يك سخنيك سخن در ميانه نبود:_آزاديما نگفتيمتو تصويرش كن!


    4. آی عشق آی عشقچهره آبی‌ات پیدا نیستمن هم مانند نامجو آرزومندم که ای کاش این شعر سروده من بود!


    5. مرا تو بی سببی نیستی براستی صلت کدام قصیده ای ای غزل. To me,You are- the mere negation-of any need for reason.In truth,Tell me!Which epic verse, are you the golden prize-my only Ode to Love?Tell me!Which earnest greeting to Sun, from this obscure prison, are you the stardust response-my only Ode to Love?The Word is born from your gaze.And holy are your immaculate eyes. ( Translated by Maryam Dilmaghani)


    6. شعرهای شاملو آن‌قدر جهان متفاوتی خلق می‌کنند که بعید می‌دانم دیگر بشود مثل آن‌ها را در کتاب شاعر دیگری پیدا کرد. جمله‌های‌اش آن‌قدر بکر و تازه‌اند که انگار از جایی ورای زمین و مادیات آمده‌اند.همین است که در نظر شاملو زندگی بی‌نقص می‌آید وقتی که می‌نویسد؛ فرصت كوتاه بود [...]


    7. مرا توبی سببی.نیستیبه راستیصلت کدام قصیده ایای غزل؟ستاره باران جواب کدام سلامی به آفتاباز دریچه تاریک؟.کلام از نگاه تو شکل می بندد!خوشا نظر بازیا که تو آغاز می کنیپس پشت مردمکانت فریاد کدام زندانی ستکه آزادی رابه لبان بر آماسیدهگل سرخی پرتاب می کند؟ ــورنهاین ستاره بازیحاشا [...]


    8. عصیان. تقدس عاشق، و نه عشق و هر عشق. تقدس مخلوق، و نه خالق. تقدم مخلوق بر هویت خالق. برتری سوختن بر گرم زندگی کردن. برتری مردن نسبت به زندگانی ننگ‌وار و قفس‌وار. امید، نه امید مالیخولیایی، نه امید آسمانی، که امید به «امیدواری آموختن». این‌ها و غیر این‌ها، همه‌چیز و همه آرزویی، [...]


    9. مجال بی رحمانه اندک بود وواقعهسختنامنتظر.از بهار حظّ تماشایی نچشیدم.که قفسباغ را پژمرده می‌کند.از آفتاب و نفسچنان بریده خواهم‌شدکه لب از بوسه تا سیراببرهنهبگو برهنه به خاکم کنندسراپابرهنهبدان گونه که عشق را نمازمیبریم.که بی شایبه حجابیبا خاک عاشقانهدر آمیختن میخواهم.



    10. با این کتاب خاطره زیاد دارم. همین خاطره‌ها باعث شده‌اند که ابراهیم در آتش برایم بسیار دوست داشتنی باشد. همین طور هیچ وقت فیلم هامون را، آن جایی که شکیبایی می‌گوید به راستی صلت کدام قصیده‌ای ای غزل، فراموش نمی‌کنم؛ مخصوصاً آن طور که او غزل را ادا کرد بی‌نظیر بود.شعر شاملو غی [...]


    11. همه لرزش دست و دلماز آن بودکه عشق پناهی گرددپروازی نه، گریز گاهی گرددآی عشق آی عشقچهره آبی‌ات پیدا نیست.و خنکای مرهمی بر شعله زخمینه شور شعله بر سرمای درونآی عشق آی عشقچهره ی سرخت پیدا نیست.غبار تیره تسکینی بر حضور ِ وهنو دنج ِ رهایی بر گریز ِ حضور،سیاهی بر آرامش آبیو سبزه ی بر [...]


    12. بی انکه دیده ببیند،در باغاحساس‌می‌توان کرددر طرحِ پيچ‌پيچِ مخالف‌سرایِ بادياءسِ موقرانه‌یِ برگی کهبی‌شتاببرخاک می‌نشيند.بر شيشه‌هایِ پنجرهآشوبِ شبنم است.ره بر نگاه نيستتا با درون درآيی و در خويش بنگری.با آفتاب و آتشديگرگرمی و نور نيستتا هيمه‌خاکِ سرد بکاویدررويایِ [...]


    13. می‌خواهم خوابِ اقاقیاها را بمیرمخیال‌گونهدر نسیمی کوتاهکه به تردید می‌گذردخواب اقاقیاها رابمیرممی‌خواهم نفس سنگین اطلسی‌ها را پرواز گیرمدر باغچه‌های تابستان،خیس و گرمبه نخستین ساعاتِ عصرنفس اطلسی‌ها راپرواز گیرمحتا اگرزنبقِ کبودِ کاردبر سینه‌امگـُل دهدمی‌خواهم خ [...]


    14. تجلي زبان شاملويي و به خدمت گيري ان نه فقط در يك فضاي اجتماعي-سياسي كه پيشتر هم در مرثيه هاي خاك و شكفتن در مه و ققنوس در باران به اشكالي از نظر زباني نزديك به اين دفتر ديده شده بود كه بيشتر تاكيد شاملو نه فقط بر روي وضعيت اجتماع كه بر اشخاص است.از اين رو اگر ققنوس در بارانش در حال [...]


    15. بی‌آن که ديده بيند،در باغاحساس‌می‌توان کرددر طرحِ پيچ‌پيچِ مخالف‌سرایِ بادياءسِ موقرانه‌یِ برگی کهبی‌شتاببرخاک می‌نشيند.بر شيشه‌هایِ پنجرهآشوبِ شبنم است.ره بر نگاه نيستتا با درون درآيی و در خويش بنگری.با آفتاب و آتشديگرگرمی و نور نيستتا هيمه‌خاکِ سرد بکاویدررويایِ [...]



    16. سکوتِ آبمی‌تواند خشکی باشد و فریادِ عطش؛سکوتِ گندممی‌تواند گرسنگی باشد و غریوِ پیروزمندِ قحط؛همچنان که سکوتِ آفتاب ظلمات است ــاما سکوتِ آدمی فقدانِ جهان و خداست:غریو راتصویر کن!


    17. این اشعار را در این مجموعه می‌شنویمشبانه: در نیست، راه نیستشبانه: اگر که بیهوده زیباست شبنشانهبرخاستندر میدانشبانه: مردی چنگ در آسمان افکندتابستانشبانه: کلید بزرگ نقرهشبانه: مرا تو بی‌سببی نیستیتعویذسرود ابراهیم در آتشغریبانهترانه‌ی کوچکواپسین تیر ترکش، آن‌چنان که می‌ [...]


    18. در میان شعله های عشق رنگ ناپیداستفرم پیدا نیست اماصورتی زیبا نهان ست به دور از رنگ و دور از فرم باید دید و دید و دیدبازی بی انتهای راز کیهان رادیگر سوی یک دیدار بی فرجام ناپیداسیراب باید کردچشم بسته دیده ی مست مشوش را


    19. مجالبی رحمانه اندک بود وواقعهسختنامنتظر.از بهارحظ ّ تماشائی نچشیدم،که قفسباغ را پژمرده می کند.***از آفتاب و نفسچنان بریده خواهم شدکه لب از بوسه نا سیراب.برهنهبگو برهنه به خاکم کنندسرا پا برهنهبدان گونه که عشق را نماز می بریم،-که بی شایبه حجابیبا خاکعاشقانهدر آمیختن می خواهم


    20. به چرک می نشیند خندهبه نوار زخم بندی اش ار ببندیرهایش کنرهایش کن اگر چند قیلوله ی دیو آشفته می شود


    21. در ميان شعله هاي عشق رنگ نا پيداستفرم پيدا نيست اما صورتي زيبا نهان است.


    22. همه لرزش ِدست و دلم از آن بودکه عشق پناهی گردد،پروازی نهگریزگاهی گردد.آی عشق آی عشقچهره ی آبی ات پیدا نیست.


    23. در آوار ِ خونين ِ گرگ‌وميشديگرگونه مردی آنک،که خاک را سبز مي‌خواستو عشق را شايسته‌ی زيباترين ِ زنانکه اين‌اش به نظرهديّتي نه چنان کم‌بها بودکه خاک و سنگ را بشايد.


    24. در ی قفس را باز بگذارپرنده که عاشقت باشدروی شانه هایت مینشیند.



    25. هیچ کسبا هیچ کسسخن نمی گوید که خاموشیبه هزار زباندر سخن استدر مرده گان خویش تظر می بندیمبا طرحِ خنده ییو نوبت خود را انتظار می کشیمبی هیچخنده یی!


    26. اشعار وزن ندارن. اما آهنگ چرا. پر از واڗه های جدید ساخته شده توسط شانلو که خواننده فک میکنه این واژه ها کهن هستن. در حالی که نیستن.


    27. با این که یکی از معروف ترین شعرهای شاملو (مرا تو بی سببی نیستی) در این کتاب آمده است اما تا این لحظه، ضعیف ترین کتابی که از او خوانده ام همین است. بیش تر حجم کتاب، شعرهای سیاسی (به معنای مرتبط بودن با وقایع و مفاهیم سیاسی: اعدام، مبارزه، آزادی بیان و امثال این ها) است و بخشی هم شعره [...]


    Leave a Reply